فردين
بيش از ۵ سال است كه از مرگ اسطوره سينماي ايران فردين بزرگ ميگذرد. چندماه قبل از درگذشت فردين انجمن همياري ايرانيان نيويورك در نظر داشت كه به پاس بيش از 5 دهه خدمت چشمگير فردين به سينماي ايران طي يك مراسم بزرگداشت لوح سپاس و يادبودي به وي اهدا نمايد، كه اين امر قدري به عهده تعويق افتاد. فردين سرزنده و سالم بود و گمان نميرفت كه معيشت الهي بر اين قرار گيرد كه فردين از ميان ما برود. اين تعويق موجب تاسف بسيار شد. بهرحال روزي به منزل فردين رفتيم. خانواده فردين مهري خانم همسر فردين، آمنه، عاطفه سياوش و سعيد فرزندان فردين، نارملا همسر سياوش و پسر چند ماهه و شيرينشان كه نام پدربزرگ خود محمدعلي فردين را گرفته بود،
همگي با بزرگواري ما را پذيرفتند. اندوه و تأثر در جبين خانواده فردين ديده ميشد ولي همچنانكه شيوه فردين بزرگوار و جوانمرد بود با ما كه ميهمان بوديم با روي گشاده و در نهايت مهرباني برخورد نمودند. در اين ديدار در مورد فردين در زمينه هاي مختلف گفتگو به عمل آمد. خانم فردين ميگويد: "روزها صدها نامه براي فردين ميرسيد. نميدانيد اين مردم بخصوص شهرستاني ها از زن و مرد، بزرگ و كوچك با چه علاقه و ستايشي با او حرف ميزدند و درددل ميكردند."
فردين معتقد بود يك فيلم خوب فيلمي است كه تماشاگر از ديدن آن لذت برده و حداقل اين فيلم 24 ساعت روي بيننده اثر داشته باشد. و فكر ميكرد داستان و سوژه فيلم بايد از زندگي مردم الهام گرفته شود.
فردين ميگفت "من عاشق اين مردم هستم و به عشق مردم زنده هستم و اگر هم بعد از 20 سال ميخواهم بيايم به سينما، حتي يك بار، فقط به خاطر خواست مردم است وگرنه ديگر من آن فردين نيستم و فقط براي مردم است كه ميخواهم يك بار ديگر روي صحنه فيلم بروم."
فردين 6 مدرسه ساخت و 18 فيلم را كارگرداني نمود و با بهره گيري از قابليتهاي ذاتي و هوش سرشارش توانست سهمي در تكوين تاريخ اجتماعي و فرهنگي ملت خويش داشته باشد.
سركار مهري خانم، همسر فردين ميگويد " روزي با همسرم از سينما بيرون ميآمديم و طبق معمول مردم به ابراز احساسات پرداختند و از آن ميان جواني فرياد زد، ميداني اين ماشين كه در آن نشسته اي از پول ما و از بهاي فروش بليتهاي سينماست! او هم بدون تأمل دستانش را به سوي مردم مهرباني كه هميشه با شور و عشق از او استقبال ميكردند دراز كرد و گفت: من متعلق به شما هستم و آنچه دارم از شما مردم خوب و مهربان است. و اين زيباترين جمله ايست كه از او هميشه در ذهنم به جاي مانده و جاودانه است."
در پايان اين ديدار لوح يادبودي از طرف انجمن همياري ايرانيان نيويورك توسط امير صبوري مدير اين انجمن به سركار خانم مهري فردين اهداء گرديد.
صحبت در مورد فردين زياد است، در فيلم ها، در مجلات، در خانواده ها و محافل فردين اسطوره اي بود كه بر قلب ها حكومت ميكرد، طوري كه بعد از 21 سال در آخرين اثرش يعني مرگش صدها هزار تن از دوستدارانش را به گرد خود آورد.
بزرگان فرهنگ و هنر ايران در مورد فردين سخن ميگويند
ناصر ملك مطيعي
فردين در سينماي فارسي تحول به وجود آورد و تمام وجودش عشق به سينما و مردم بود. فردين چون بلبلي در قفس 21 سال آرزوي برگشت به سينما را داشت ولي دير شده بود و توانش تمام شده بود. بناي امروز سينماي ايران كه افتخارات فراواني به دست آورده است روي خرابه هاي سينماي قبل ميباشد. فردين به من ميگفت امروز دلم نميآيد كه با اين همه تخصص و تكنيك و اين همه وسايل كه در كار سينما پيدا شده كار نكنيم. ملك مطيعي ميافزايد:" مرگ فردين هم، با بركت بود چون بعد از 21 سال اسم ما را هم در مطبوعات نوشتند.
بهروز افخمي كارگردان
در 21 سال گذشته كساني بودند كه ميخواستند با فردين كار بكنند و شرايطش را فراهم سازند. خود بنده 15 سال پيش نقش اميركبير را به ايشان پيشنهاد كردم و ايشان گفتند گيرم كه من اين نقش را هم بازي كردم ولي نقش فردين چه خواهد شد؟ و بعدها سر فيلم جهان پهلوان تختي به او پيشنهاد كردم كه در نقش خودت فردين بازي كن و باز هم همان نظر سابق بود. فردين بسيار ثابت قدم بود و سعي نكرد چهره ديگري از خودش نشان دهد.
افخمي اظهار داشت براي انتخاب نمايندگان مجلس ششم، فردين به يكي از حوزه هاي راي گيري رفت. مردم او را شناختند و دور او حلقه زدند و وقتي متوجه شدند كه او به من (بهروز افخمي) راي داده همه جماعتي كه دور او بودند به من راي دادند.
انوشيروان روحاني
فردين اسطوره سينماي ايران بود. و مراسم تشييع جنازه فردين نمايانگر اقتدار و محبوبيت فردين بزرگوار بود و ديديم كه بعد از 21 سال سكوت با اينكه هيچ كاري نداشت مردم چگونه از او استقبال كردند و صدها هزار نفر در مراسم خاكسپاري وي حضور پيدا كردند و به قول يكي از دوستان مطبوعاتي "قلب سلطان قلبها ايستاد". آهنگ سلطان قلبها توسط انوشيروان روحاني براي يكي از فيلمهاي فردين ساخته شده است. روحاني گفت فردين با سرفرازي رفت و ما بايد فكر خودمان را بكنيم.
شاهرخ نادري
فردين خوشبخت بود. همه مردم ايران از مرگ او متاثر شدند. مردم از ميدان امجديه تا حسن آباد ميدويدند و پيكر فردين را مشايعت ميكردند. من در خودم خيلي چيزها را سراغ داشتم و در سازماندهي بسياري از مراسم خاكسپاري هنرمندان شركت داشته ام ولي براي فردين هيچ كاري نتوانستم انجام دهم چون كه صدها هزار نفر از مردم تمام كارها را انجام دادند. آفرين به قدرشناسي و محبت مردم. آنها گاها ماشين ها را اينطرف و آنطرف ميكشيدند و راه را براي عبور پيكر فردين باز ميكردند. ما بايد خوشحال باشيم كه مردم اين همه به هنرمندان خودشان علاقه نشان ميدهند و بعد از 21 سال كه آنها از كار بركنار شده اند هنوز مورد احترام و تفقد هستند. ملت ما اثبات كرد كه ملت حق شناسي هستند و هنرمندان را فراموش نكرده اند. همه بايد از فردين ياد بگيرند كه محبوبيت احتياج به تبليغ ندارد. آفرين بر اين مردم.
شهلا رياحي
فردين علاقمند به كارش بود و كارش را خيلي خوب انجام ميداد. در چند كاري كه افتخار همكاري با ايشان را داشتم وي فردي بسيار منظم و منزه بود. در فيلم "جهان پهلوان" من نقش مادر ايشان را بازي ميكردم كه با گريم چهره، من در نقش زن مسني درآمدم و بازي خوبي با آقاي فردين داشتم. در روز ختم مرحوم فردين در مسجد بلال جماعت زيادي از مردم آمده بودند كه وقتي مرا ديدند همه ميگفتند مادر فردين آمد و من خودم را مادر ايشان ميدانم. روحشان شاد و يادشان گرامي باد.
پوري بنايي
اولين فيلمي كه نقش مقابل فردين را داشتم فيلم "مو طلايي شهرما" بود. ايشان از شروع كارشان يك جوان فهيم بود. آن زمان من 19 سال داشتم. يادم ميآيد كه هميشه با برخورد قشنگ خودشان به من ميگفت: تو مثل خواهرم هستي و خودت را در سينما خوب حفظ كرده اي. فردين چون روح بلند و ورزشكاري داشت به تمام گروه فيلم بخصوص كارگرهاي فني توجه خاصي داشت و با جان و دل به آنها كمك ميكرد. من كمك به هم نوع را از او ياد گرفتم. به خاطر دارم آقايي نزد فردين آمده بود و مشكل مالي داشت و بعد از مدتي خانم اين آقا دو قلو به دنيا آورد. يكي از افراد گروه فيلمبرداري وقتي ماجرا را به فردين گفت او فورا كار را تعطيل كرد و سه تا فرش كاشان با يكي از بچه هاي استوديو به عنوان كادو براي دو قلوها فرستاد. من نزد يك چنين هنرمند بزرگي احساس راحتي و آرامش ميكردم. و در طول عمر بازيگري ام هيچ هنرمندي را نديدم كه به كارش اين چنين عشق بورزد.
نصرت الله كريمي
با زنده ياد فردين در سال 1343 آشنا شدم. در اولين برخورد او را انساني جوانمرد و دوست داشتني و نيكوسرشت يافتم، گرچه هرگز با او همكاري سينمايي نداشته ام اما وجود او را براي ايجاد سينماي بومي بسيار موثر تلقي ميكنم. سينماي ما كه در سالهاي 1330 در حد فقيرانه اي آغاز شد نه از طرف دولت حمايت ميشد و نه سرمايه داران حاضر بودند در اين حرفه سرمايه خود را به خطر اندازند. ناگهان به طور اتفاقي ورزشكار مشهوري با قامت و چهره زيبا وارد اين حرفه شد. شهرت او موجب هجوم عده زيادي به گيشه هاي سينماها شد. سرمايه اي كه از طريق فروش بليت جمع آوري شده بود براي ايجاد استوديوهاي لابراتوارها و خريد وسايل فني به كار رفت. در واقع اهرم سرمايه با همياري مردم صنعت سينماي كشور ما را گسترش داد. اما هر اهرمي نياز به نقطه اتكايي دارد و زنده ياد فردين نقطه اتكاي اهرمي بود كه بار سنگين هزينه هاي تهيه فيلم را به حركت درآورد. جمعيت كم نظيري كه براي آخرين وداع در تشييع جنازه مرحوم فردين گرد آمده بودند، بي اختيار مرا به ياد تشييع جنازه زنده ياد تختي انداخت و ترجيع بند يكي از اشعار فريدون مشيري عزيز در ذهنم تداعي شد "تو نيستي كه ببيني" اي كاش بود و با چشم خويش شور و هيجان دوست دارانش را مشاهده ميكرد.
حميد قنبري
ما همگي خانواده سينما او را دوست داشتيم. در طول هفته نسبت به مسئوليتي كه در سنديكاي هنرمندان داشتم ميبايست چند بار فردين را ببينم. اگر فردين وقت نميكرد بيايد سنديكا، من و آقاي محمد متوسلاني (دبير سنديكا) به دفتر كارش ميرفتيم. معمولا هنگام ظهر عده زيادي از دوستان او بين 15 تا 20 نفر هر روز ميآمدند. البته هر روز اين عده ثابت نبودند و نسبت به كاري كه داشتند يا ميخواستند ديداري داشته باشند، تعدادشان متغير بود و با فردين نهار ميخوردند. ما اگر در سنديكا مشكلاتي داشتيم كه هميشه داشتيم با فردين مطرح ميكرديم. فردين تا آنجا كه ميتوانست رفع مشكل ميكرد حتي تا جايي كه اگر فلان هنرمند در اثر بدهي و گرفتاري به زندان افتاده بود فردين زود به خانواده اش كمك ميكرد و يا اجاره خانه اش را كه عقب افتاده بود ميپرداخت. همين طور مسائل مختلف و مشكلات را تا آنجا كه ميتوانست حل ميكرد. در هر ماه يك گوني نامه براي فردين به سنديكا ميآمد و هر كس درخواستي داشت. عده اي عكس امضاء شده او را ميخواستند، عده اي درخواست شهريه مدرسه و دانشگاه و كتابهاي درسي داشتند، عده اي وسايل موسيقي ميخواستند و . . . كه فردين به تمام اين درخواستها پاسخ مثبت ميداد.
فروغ فرخزاد
چقدر دور ميدان چرخيدن خوبست
چقدر روي پشت بام خوابيدن خوبست
چقدر باغ ملي رفتن خوبست
چقدر مزه پپسي خوبست
چقدر سينماي فردين خوبست
و كسي از آسمان توپخانه در شب آتش بازي ميآيد و سفره را مياندازد و . . .
نان را قسمت ميكند
و پپسي را قسمت ميكند
و باغ ملي را قسمت ميكند . . .
و سينماي فردين را قسمت ميكند.
بخشي از شعر "كسي كه مثل هيچكس نيست" اثر شاعر بزرگ معاصر فروغ فرخزاد ميتواند بهانه خوبي براي تشريح چگونگي تاثير پديده "فردين" بر اجتماع روزگار خويش باشد.
