آرمائيس هوسپيان که تماشاگران سينما در ايران او را با نام آرمان می شناختند، با حضورش به سينمای ايران رونق داد. تا پيش از او بازيگران موهای روغن زده داشتند، با فرهای کرنلی و سبيل های دوگلاسی (به ياد کرنل وايلد و داگلاس فربنکس) و اگر موهای صاف داشتند، با اصلاح سر شبيه به کلارک گيبل. اما آرمان مرد ديگری بود، پيشانی بلندی داشت و جلوی سرش و حتی مقداری از پشت آن خلوت بود. با شکمی اندکی برآمده و راه رفتنی که خاص او بود. آرمان همه اين – ظاهرا – معايب را به حسن بدل کرد. آن ی داشت که تنها بازيگران دارند.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در سه شنبه سی و یکم مرداد 1385ساعت 9:1  توسط مجتبی نظری
|
آیین نکوداشت استاد جلیل شهناز و زنده یاد درویش خان - نوازندگان برجسته تار - با حضور جمعی از بزرگان هنر موسیقی در فرهنگسرای هنر برگزار شد .این آئین با پخش یک کلیپ از استاد جلیل شهناز آغاز شد و در ادامه مجری جلسه با قرائت غزلی از نوذر پرنگ یاد این شاعر تازه از دست رفته را گرامی داشت. نخستین اجرای موسیقی عصر دیروز به دو نوازی هوشنگ امیر حشمتی - نوازنده تارو شاگرد استاد شهناز - و سعید رودباری - نوازنده تمبک - در دستگاه سه گاه اختصاص داشت. در اوج حکومت مکتب تهران در موسیقی ایرانی جوانی اصفهانی، برآمده از مکتب اصفهان گوش ها و جان ها را مسحور صدای ساز خود می کند.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در دوشنبه سی ام مرداد 1385ساعت 0:27  توسط مجتبی نظری
|
در ميان بازيگران نام آشنای ارمنی سينمای ايران، ايرن يکی از نامدارترين و پس از آرمان پرکارترين بازيگر ارمنی سينمای پيش از انقلاب ايران بوده است. او پيش از انقلاب در فيلم های مطرحی چون خداحافظ رفيق ساخته امير نادری، بلوچ ساخته مسعودکيميايی، خروس ساخته شاپور قريب و برهنه تا ظهر با سرعت ساخته خسرو هريتاش بازی کرده و نقش آفرينی او در نقش مهدعليا مادر ناصرالدين شاه در سريال سلطان صاحبقران ساخته علی حاتمی به يادماندنی است. ايرن در ۱۳۰۶ در بابلسر متولد شده و تا حدود ديپلم درس خوانده است. او در دوران دبيرستان در نمايش های مدرسه بازی می کرده و از نوزده سالگی فعاليت هنری خود را شروع کرده است.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم مرداد 1385ساعت 9:14  توسط مجتبی نظری
|
قرار گرفتن دو نام بزرگ در کنار یکدیگر به اندازه کافی کنجکاوی بر انگیز هست حال قرار گرفتن دو چهره مطرح یکی در عرصه ادبیات جهان و دیگری در عرصه سینمای ایران می تواند یکی از لحظات خوش سینمادوستان باشد، فیلم غزل ساخته مسعود کیمیایی بر اساس قصه کوتاهی از خورخه لوئیس بورخس به نام مزاحم ساخته شده است. بورخس نامی همواره مطرح در عرصه ادبیات دنیاست خصوصا در زمینه داستانهای کوتاه .مسعود کیمیایی با نگاه و توجه خاصی که همواره بر ادبیات داشته است چندین بار دست به اقتباس ادبی زده است.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در شنبه بیست و هشتم مرداد 1385ساعت 10:2  توسط مجتبی نظری
|
اكبر گلپايگانی، خوانندهی پرآوازه موسيقی ملی ايران، پس از ٢٣ سال ممنوعيت آواز خواندن در ايران، در سن ٧٤ سالگی با اجرای كنسرت در خارج و تهيه آلبوم در داخل كشور، بار ديگر به عرصهی موسيقی بازگشته است. هرچند اخيرا برگزاری كنسرت در داخل كشور برای گلپا مجاز شده است، اما او از اين كار امتناع میكند. با عرض سلام خدمت آقای اکبر گلپایگانی، خواننده بزرگ آواز ایران، آقای گلپایگانی ترانهها و صدای شما صحنه موسیقی ایران را در عرض نیمقرن گذشته تا کنون خیلی شکل داده است. شما پس از انقلاب ایران بمدت ۲۳ سال رسما در صحنه موسیقی ظاهر نشدید و حال چندین سال است که در خارج از ایران در کنسرتهایی شرکت کردهاید. لطفا از برنامههای بعدیتان برایمان تعریف کنید.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در جمعه بیست و هفتم مرداد 1385ساعت 8:57  توسط مجتبی نظری
|
دخترکی زاده تهران و از جنس شیشه ای ترانه، زویا زاکاریان! تنها کسی که می توان نام او را در کنار سه نام بزرگ دیگر، شهیار قنبری، ایرج جنتی عطایی و اردلان سرفراز قرار داد. خود او درباره خانواده اش می گوید: من در تهران به دنیا آمدم، اما خانواده ام اصالتا آذربایجانی هستند. پدر و برادرم ساز می زدند و مادرم خواننده یک گروه کر بود! ترانه نویسی را از سن 13-14 سالگی آغاز می کند، یعنی در زمانی که یک نوجوان خویشتن خویش را می کاود، که هستم و که خواهم شد و چه خواهم کرد .پس از دیپلم، به دانشگاه پهلوی شیراز می رود تا پزشکی بخواند، اما پس از یک سال عشق به هنر او را بر آن می دارد که به تهران بازگردد.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم مرداد 1385ساعت 10:52  توسط مجتبی نظری
|

دوستان عزیز امروز تصمیم گرفتم که با یکی از عاشقان فیلم فارسی گفتگویی داشته باشم. آقای عبدالرضا سلیمانی راد یکی از دوست داران هنرمندان قدیمی است که در این رابطه چون آشنایی با یکی از دوستان قدیم خانوادگی مان بود خواستم تا مصاحبه ای دوستانه در مورد هنرمندان قدیمی و فیلم فارسی با او داشته باشم هم اکنون فرصتی به دست آمده که در خدمت ایشان باشیم. آقای سلیمانی 52 سال سن دارد و خوزستانیست و ساکن اهواز می باشد.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم مرداد 1385ساعت 8:39  توسط مجتبی نظری
|
اشرف السادات مرتضایی یا آنچنان که برای ایرانیان شناخته شده است مرضیه خواننده افسانهای در سال 1926 در تهران بدنیا آمد .پدر و مادرش از یک خانواده هنردوست بودند و هنرمندانی از قبیل مجسمه ساز، نقاش و مینیاتوریست و موسیقیدان در فامیلش زیاد بودند. اما مادرش بود که بطور خاص او را تشویق به خواندن کرد و در همه دوران حیاتش ازاو پشتیبانی می کرد. بانو مرضیه در مصاحبهای درباره خود میگفت :در زمانی که خانوادههای ایرانی به ندرت فرزندان دخترشان را برای تحصیل علم می فرستادند پدر من با وجودیکه یک فرد روحانی بود مرا تشویق به آموزش تحصیلات مرسوم زمان نمود.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم مرداد 1385ساعت 9:12  توسط مجتبی نظری
|
درسال 1350، خسرو هریتاش، کارگردان فیلم آدمک در تلاش برای پیدا کردن خوانندهای تازه نفس بود که فریدون فروغی، به او معرفی میگردد و با یک بار زمزمهکردن ترانهها، خسرو هریتاش متوجه میشود که شخصی را که به دنبالش بوده، یافته است. در نتیجه، دو ترانه به نامهای آدمک و پروانهٔ من را با موسیقی تورج شعبانخانی و اشعار لعبت والا، برای فیلم هریتاش اجرا میکند. پس از اکران فیلم، صفحههای 45 دور این دو ترانه، در صفحه فروشی های معروفی چون آل کوردوبس، پاپ، دیسکو، بتهوون، و پارس عرضه میگردد.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم مرداد 1385ساعت 8:49  توسط مجتبی نظری
|
شما همراهاني كه ليلا فروهر اين نام دير آشناي دنياي هنر ايران نامي كه نه تنها ايران و ايراني، بلكه هر هنردوست و هنر شناس و هنرمندي در هر كجاي دنيا بايد به آن ببالد و به پاس هنر و شخصيت و منش و وقارش در مقابلش سر تعظيم فرود آورد. نامي كه نشستن در كنار او افتخاريست بس بزرگ ... شما را به ضيافت شبي خواهيم برد كه ليلا اين هنرمند متعهد و مسئول دنياي هنر ايران در حالي كه شبي باشكوه را در كنار هوادارانش در كنسرتهايي موفق پشت سر گذاشته بود و خستگي كنسرت ها و سفرها را به دوش مي كشيد.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم مرداد 1385ساعت 8:53  توسط مجتبی نظری
|
بعضی از ترانه ها بعد از گذشت ۲۰ و بعضی ۳۰ سال يا بيشتر هنوز هم محبوبيت گذشته خود را دارند. تعداد اينگونه ترانه ها در تاريخ موسيقی ايران کم نيست. ترانه هايی که بهترين روش برای ابراز عقيده ترانه سرايان بوده است. چه در زمان خودشان و چه در زمان حال مصداق دارند. به نظر من ترانه سرايان کسانی هستند که خشت اوليه را برای خواننده و نوازنده به وجود می آورند کم نيستند اين ترانه سرايان ايران زمين چون : اردلان سرافراز، هديه، زويا زاکاريان، مسعود فردمنش، شهيار قنبری، ايرج جنتی عطايی و تا به امروز کسانی چون مريم حيدزاده و ...
ادامه مطلب
+ نوشته شده در شنبه بیست و یکم مرداد 1385ساعت 8:37  توسط مجتبی نظری
|
استاد محمدرضا شجریان كه تاكنون آثار به یاد ماندنی بسیاری را بر جای گذاشته و كنسرتهای متعددی را در ایران و خارج از كشور به روی صحنه برده است، اخیرا به گفته خودش انگیزه ای برای خواندن ندارد. او در حال حاضر با شروع پروژه باغ هنر بم تمام زمان و نیروی خود را صرف ساخت و ادامه این پروژه كرده و از تمام مردم و هنرمندان برای ادامه راه یاری میخواهد. با وی در خصوص جریان موسیقی در كشور به گفت و گو پرداخته ایم؛ گزیدهای از این گفت و گو در پی میآید. هنر ما و اصالت آواز و موسیقی ما در بداهه خوانی و بداهه نوازی است؛ یعنی تمام اعتبار ما در این بداهه خلاقیت لحظه ای خلاصه میشود.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در جمعه بیستم مرداد 1385ساعت 8:43  توسط مجتبی نظری
|
به نظر خود شهرام، او بزرگترين شهرام ايراني است چون زماني كه پدر او اين اسم را برايش انتخاب كرد كسي از اين چنين اسم هايي استفاده نمي كرد. پدر شهرام سرهنگ ارتش بود و فاميل خودش را از نادري افشار به شب پره تغيير داده بود.
نحوه ي وارد شدن به دنياي موسيقي:
شهرام از همان ابتدا اهل درس و مدرسه نبود و در كنار همه ي كارها، كار موسيقي رو دنبال مي كرد و بعد از شهبال برادر بزرگترش، او نيز وارد حرفه ي موسيقي شد و از سال 1343 در هتل قو بصورت حرفه اي كار خود را آغاز كرد. در سال 1347 وارد گروه بلك كتز شد و كارش را با نوازندگي گيتار بيس و خوانندگي در كنار خوانندگاني همچون ابي و مارتيك، ادامه داد.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم مرداد 1385ساعت 11:5  توسط مجتبی نظری
|
ميتوان سينماي فردين را سينما براي سينما دانست اما برخي از منتقدان و روشنفكران لقبي به اين گونهء سينما دادند كه به فيلمفارسي معروف شد. سينمايي كه مجموعهء وسيعي از مردم كوچه و بازار هواخواه آن هستند و به آن نامهاي گوناگوني چون هنر لالهزاري، هنر خاكي، كوچه و بازار و... داده شده است. مرگ محمدعلي فردين ايران را به جنب و جوش واداشت و مراسم تشييع او را به يكي از خاطره انگيزترين مراسم وداع مردم با هنرمند محبوبشان بدل كرد. فردين در سالهاي آخر در چند مراسم سينمايي حضور يافت و سينماي جمهوري را كه متعلق به خودش بود به نمايش بسياري از فيلمهايي اختصاص داد كه كارگردانانش قدرت تقبل هزينه هاي نمايش فيلمشان را در سينماهاي ديگر نداشتند.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در چهارشنبه هجدهم مرداد 1385ساعت 8:58  توسط مجتبی نظری
|
به تازگی یک نفر به خانوادمان اضافه شده! لیلی فصیحی 17 ماه پیش به زندگی ما آمد. او عشق زندگیام است. من برای او میخوانم و از این جهت هیجانزدهام که او یک بچهی موزیکال است. بودن او در زندگی مرا قویتر کرده و به من اعتماد به نفس بیشتری بخشیده است. من هرگز تصور نمیکردم که مادر شوم اما امروز یک مادر هستم و زندگی را بدون لیلی نمیتوانم تصور کنم. من میخواهم که وقتی لیلی بزرگتر شد به من افتخار کند و با توجه به عشقی که لیلی به موزیک دارد بعید نیست که در آینده من و او یک آهنگ دونفری بخوانیم!
ادامه مطلب
+ نوشته شده در سه شنبه هفدهم مرداد 1385ساعت 10:4  توسط مجتبی نظری
|
امروز نوبت واروژان بزرگ است، واروژان تنها، واروژان عاشق، واروژان بی همتا. واروژان ستاره ی پر فروغی بود که با ظهورش بر آسمان ترانه و موسیقی ایران، نوری عظیم را ساتع کرد. نوری که جان ترانه ی نوین ایران شد، او آمد تا همه چیز را تغییر دهد، او آمد تا فریاد کند: عشق و تنها عشق آفرینی. واژه ی واروژان به معنی پرنده ی نر است. و به راستی این معنی به او می آمد. پرنده ای نر با عمر کوتاه، که در تمام عمرش ملودی های عاشقانه سر داد تا گوش ها را بنوازد و دلها را عاشق کند. واروژان همانگونه که آرام و بی صدا آمد، بی صدا هم از میان ما رفت. به راستی منابع چندانی در مورد او در دست نیست. از دوران کودکی و نوجوانی و جوانی، از استخدام او در رادیو اهواز، و حتی از مدارک تحصیلی او در ایران، ایتالیا و آمریکا در رشته ی موسیقی که در آنها به تحصیل پرداخت.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در دوشنبه شانزدهم مرداد 1385ساعت 17:46  توسط مجتبی نظری
|
یادنامه دلکش، عصمت باقر پور، به همت فروغ بهمن پور در خارج از کشور منتشر خواهد شد. این کتاب که حاوی شناخت نامه کاملی از آثار وی همراه با ذکر نام آهنگساز و ترانه سرا و سال اجرای آن است، همچنین شامل دست خط های او، اسناد همکاری با رادیو، فعالیت های سینمایی این هنرمند و ... آمده است به زودی در خارج از ایران به طبع خواهد رسید .بهمن پور درباره این کتاب می گوید: در بخشی از این، کتاب دلکش در بوته نقد و نظر آمده است که در این بخش کسانی چون هوشمند عقیلی، تورج نگهبان و ... نظرات خود را بیان کرده اند. این کتاب شامل 115 مصاحبه، مقاله است. این کتاب با نام بردی از یادم همچنین حاوی حدود 120 عکس از این هنرمند برجسته است.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در یکشنبه پانزدهم مرداد 1385ساعت 0:20  توسط مجتبی نظری
|
در هنگام همكاری با مرحوم صبا، ایشان به این نتیجه رسید كه با الهام از موسیقی سنتی ایرانی، ترانه هایی ساخته شود كه ریتم خارجی و پر تحرك داشته باشد. تا جوانانی كه به خاطر شور جوانی از موسیقی خارجی استقبال می كنند، به سوی موسیقی ایرانی هم روی آورند. وی می گوید كه ویگن تنها كسی بود كه توانست این خواسته را عملی كند. با صدای رسایی كه داشت، و همین طور با آشنایی با ساز و درست خوانی.۴ آبان ۱۳۸۲/برابر با ۲۶ اكتبر ۲۰۰۳ بود که رادیو فردا خبر کوتاه وفاتش را اعلام کرد :ویگن، خواننده سر شناس و از بنیانگذاران موسیقی پاپ ایران شب گذشته پس از یك بیماری طولانی در لس آنجلس در گذشت.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در شنبه چهاردهم مرداد 1385ساعت 8:29  توسط مجتبی نظری
|
پرویز یاحقی پارسی (معروف به پرویز یاحقی)، در یک هزار و سیصد و پانزده خورشیدی بر خشت این جهان افتاد. حالا خیابان صفی علیشاه تهران در خواب هم نمی دید که ویولونیستی چیره دست را میزبان شده است. در فضای خانواده ای روشنفکر بالیدن آغازید. موسیقی از همان اوان کودکی با روح و جان پرویز اخت شده بود. کودک حالا در غلیان است. می خواهد تا روح تشنه خود را با موسیقی سیراب کند. در به در دنبال یک ساز است. آسان ترین و دم دست ترین اما همان نی لبک کوچک و ظریفیست که به آسانی مهیا می شود. پرویز کوچک حالا می کوشد با تمام قوای خود، هر چه نغمه در اینجا و آنجا می شنود را با همان نی لبک کوچک اجرا کند.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در جمعه سیزدهم مرداد 1385ساعت 10:10  توسط مجتبی نظری
|
شکیلا درسیزدهم اردیبهشت ماه برابر با سوم ما می سال یک هزار و سیصد و چهل و یک در تهران دیده گشود. کوچکترین فرزند خانواده بود و از همان کودکی شیفته موسیقی. در نه سالگی قطعه ای برای تلویزیون در شوی مرحوم فرخزاد اجرا کرد و آنچنان مورد توجه قرار گرفت که در پی آن برای خوانندگی دعوتش کردند. کم سن بود و خانواده اش نیز راضی نبودند، به تحصیلش ادامه داد و موسیقی را به برنامه های مدرسه و مسابقات استعدادهای درخشان قناعت کرد. در پانزده سالگی به فراگیری موسیقی ملی و ردیف های آوازی نزد مرحوم استاد محمود کریمی پرداخت، تا اینکه در هجده سالگی برای ادامه آموختن موسیقی کلاسیک به آمریکا رفت.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم مرداد 1385ساعت 13:57  توسط مجتبی نظری
|
دهه پس از كودتای 28 مرداد، دهه پديده هائی در ايران بود كه عمر آن، گرچه با تغييراتی، به درازا كشيد. چنان به درازا كه تا انقلاب 57 نيز ادامه يافت. راه افتادن كاباره در تهران و موسيقی كاباره ای، يكه تازی راديو نيروی هوائی كه در سالهای بعد راديو امريكا جانشين آن شد، به صحنه آمدن زنانی كه عشوه روی صحنه میفرختند و ترانه هائی كه سروته نداشتند اما طرفدار داشتند. لاله زار نيز كه روزگاری شانزه ليزه تهران و مركز تئاتر و سينمای هنری ايران بود، پس از 28 مرداد 32 در مقابل همين يورش از پای در آمد و كابارههای رو زمينی و زيرزمينی در آن مثل قارچ روئيدند كه پايدارترينشان كافه مصطفی پايان در لاله زار نو بود. اركستر آذربايجانی آن از دو بعد از ظهر تا خروس خوان میكوبيد و از نفس نمیافتاد. كودتا، گذشته را اينگونه زير چمكه خود كوبيد.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در چهارشنبه یازدهم مرداد 1385ساعت 8:53  توسط مجتبی نظری
|

شهیار قنبری، که برخی نا آگاهانه و به اشتباه او را شهریار می نامند، فرزند هنرپیشه محبوب و خواننده ي قدیمی حمید قنبری است. او در پنجم شهریور ماه 1331 در تهران در خانواده ای هنرمند و هنر دوست در خیابان فخر آباد، سه راه ژاله به دنیا آمد. در نوجوانی در اطلاعات کودگان آن زمان داستان های کوتاه می نوشت و گه گاه اشعار کوتاهی می سرود و برای نو جوانان نمایشنامه می ساخت. برای ادامه تحصیل در رشته ی ادبیات راهی کیمبریج انگلستان شد و از آنجایی که به سینما هم علاقه ای وافر داشت به خصوص در رشته ی کار گردانی سینما، در آن زمینه نیز به تحصیل پرداخت و پس از بازگشت به ایران در رشته ی مورد علاقه ی خود مشغول به فعالیت شد.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در سه شنبه دهم مرداد 1385ساعت 9:8  توسط مجتبی نظری
|

سعيد كنگرانی در دايره مينا (داريوش مهرجويی) گل كرد. اما دروغ چرا؟ تا قبر آ آ آ. بابام جان اول توی دائی جان ناپلئون و در نقش سعيد ظاهر شد و معروف ترين چهره تلويزيونی در مدارس دخترانه وقت شد. هر چه ليلی كم برو رو بود، كنگرانی خوش برو رو! اين سريال از سريال های ممنوعه در جمهوری اسلامی است، اما كپی های مختلف آن در بازار سياه فروخته میشود. بهر روی، پس از انقلاب چهار فيلم بازی كرد. سه فيلم بين سالهای 58 تا 60 و اولين كارش بعد از سالها دوری از وطن، فيلم ازدواج به سبك ايراني بود. اين حضور دوباره بهانه گفتگوئی با او شده است. مصاحبه را به ضرورت كم گفتن و گزيده گفتن خلاصه هم كرده ايم. كمی هم خودمانی تر. اميدواريم جای گله ای نماند.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در دوشنبه نهم مرداد 1385ساعت 0:19  توسط مجتبی نظری
|

از فریدون فرخزاد زیاد شنیده اید، نامه هایش برای فروغ را خوانده اید، نامه های فروغ، که برای فری نوشته را هم خوانده اید، از این که چگونه ناجوانمردانه به عمرش پایان دادند هم شنیده اید، از این که چقدر با سواد بود از این که بهترین شو منی بود که ایران به خودش دید، از این که به چند زبان زندهء دنیا مسلط بود ، ... اما من می خواهم خاطراتی کوتاه و شیرین که از او به یاد دارم را برایتان نقل کنم. نمی دانم چرا چند روزه که مرتب از فریدون فرخزاد یاد می کنم ! و از جلوی چشمانم نمی رود. فریدون فرخزادهم در تلویزیون برنامه اجرا می کرد و هم یک هفته در میان در رادیو برنامهء صبح جمعه را اجرا می کرد.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در یکشنبه هشتم مرداد 1385ساعت 0:54  توسط مجتبی نظری
|
رهي معيري، متخلص به رهي فرزند محمدحسن خان مويد خلوت در دهم اردبيهشت ما ۱۲۸۸ هجري شمسي در تهران چشم به جهان گشود. پدرش محمدحسن خان چندگاهي قبل از تولد رهي رخت به سراي ديگر کشيده بود. تحصيلات ابتدايي و متوسطه را در تهران به پايان برد، آنگاه به استخدام دولت درآمد و در مشاغلي چند انجام وظيفه کرد و از سال ۱۳۲۲ رياست کل انتشارات و تبليغات وزارت پيشه و هنر منصوب گرديد. رهي از اوان کودکي به شعر و موسيقي و نقاشي علاقه و دلبستگي فراوان داشت و در اين هنر بهره اي به سزا يافت. در آغاز شاعري، در انجمن ادبي حکيم نظامي که به رياست مرحوم وحيد دستگردي تشکيل مي شد شرکت جست و از اعضاي مؤثر و فعال آن بود و نيز در انجمن ادبي فرهنگستان از اعضاي مؤسس و برجسته آن به شما مي رفت.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در شنبه هفتم مرداد 1385ساعت 8:59  توسط مجتبی نظری
|
حدود یک سال پس از صادر شدن مجوز و انتشار آلبوم ماهیگیر، کاست دیگری با صدای مرحوم مازیار منتشر شد. این آلبوم که کبوتر نام دارد، در حقیقت دومین مجموعه از آثار مازیار (عبدالرضا کیانی نژاد) است که پس از انقلاب، اجازه انتشار نیافته بود؛ آلبوم های بوی گندم و کودک قرن (که ضبط استودیویی نداشت و پس از مرگ خواننده منتشر شد) از جمله کارهای پس از انقلاب این هنرمند به شمار می آیند، و حالا با به بازار آمدن ماهیگیر و کبوتر، تنها یک آلبوم مازیار در دست رس علاقه مندان قرار نگرفته است: تنهایی، که به گفته نزدیکان شرکت ناشر آثار مازیار، آن هم به زودی در می آید. شرکت پژواک هنر به مدیریت سعید عزیزی (موزیسین و همسر غزل، دختر مازیار) نشر این آثار را بر عهده دارد؛ نکته ای که باعث شده نظرات ناشر به آسانی در این کارها اعمال شود.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در جمعه ششم مرداد 1385ساعت 9:45  توسط مجتبی نظری
|

خدا حافظ تهران ترکيبی از يک ملودرام تقليد شده از فيلمهای آمريکايی و يک فيلم جنگی ناشيانه بود که زير طنين سهمگين نوعی از موسيقی که بارزترين وجه آن ذوق زدگی از آشنايی با ارگ الکترونيک بود، اجرا می شد. جنبه ی صنعتی سينما، يعنی آنچه به توليد نسبتا انبوه فيلم، اشتغال تعداد زيادی از دست اندرکاران و به کارگيری سرمايه ی باالنسبه چشمگير ربط داشت. تا آن زمان عمدتا در انحصار دو استوديو بود که يکی زير نفوذ بازمانده ی تاثيرات جنگ دوم جهانی بود - که جای شرح و بسطش اينجا نيست - و ديگری به يک اقليت قومی - مذهبی تعلق داشت - که بحثش را در کتاب ديگری کرده ايم - و ديگران در واقع کم و بيش پيشه وران صنعت فيلم محسوب می شدند.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در پنجشنبه پنجم مرداد 1385ساعت 10:3  توسط مجتبی نظری
|

فیلم گاو در سال 48 توسط داریوش مهرجویی و براساس قصه گاو از کتاب عزاداران بیل نوشته غلامحسین ساعدی ساخته شد. اسامی عزت الله انتظامی٬ علی نصیریان٬ جمشید مشایخی و محمود دولت آبادی در میان بازیگران به همراه ابهت نام ساعدی میگوید بنشین و نگاه کن خاصه آنکه توانسته باشد نظر مرحوم دکتر علی شریعتی را هم جلب کند. ضمن اینکه علاوه بر گاو فیلمهای هامون، پری (اقتباس از فرنی وزویی)، درخت گلابی(براساس داستانی از گلی ترقی) و مهمان مامان(داستان از هوشنگ مرادی کرمانی) فیلمهایی از این کارگردان هستند که جایی در خاطرم باز کردهاند. موضع اعتراضی فیلم درهمان سالهای ساخت باعث شد که فیلم بلافاصله توقیف شود.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در چهارشنبه چهارم مرداد 1385ساعت 3:59  توسط مجتبی نظری
|
زن روز
/ شنبه بيست و هفتم آبان پنجاه و يک- فرزانه مي گويد اولين سوال فيلمسازان اينست: خانم امکان لخت شدن شما چقدر است؟ اکثر سينماگران بومي ما استعداد عجيبي در مزخرف سازي دارند! و اگر اين استعداد را در ساختن کارهاي اصيل بکار برند، بي ترديد سينماي ما پيشرفتي سريع خواهد داشت. درست است که در سينما، تجارت را نبايد از نظر دور داشت اما در اينجا هدف فقط گيشه است! دو روز مانده به شروع فيلمبرداري تازه به فکر انتخاب هنرپيشه مي افتند. وقتي سناريو را براي مطالعه مطالبه ميکني ميگويند: وقت نيست، يا دو سه نسخه بيشتر نيست که به هنرپيشگان نميرسد. اين سينما نيست کلاشي است. اين چه سينمائي است که براي اکثر دستاندرکارانش فقط يک چيز مطرح است: لخت شدن ... و اولين سوالشان اين است: خانم امکان شما در لخت شدن چقدر است؟ادامه مطلب
+ نوشته شده در سه شنبه سوم مرداد 1385ساعت 8:51  توسط مجتبی نظری
|
کورش یغمایی هنرمندی است با پيشينه اي قوي و قدرتمند در موسيقي پاپ ايران . شخصیتی که تنها به عشق آب و خاک اجدادیش از تمام فرصتها و موقعیت هایی که برای او در خارج از کشور مهیا بوده و هست چشم پوشی کرده تا هنرش را در وطنش عرضه کند هر چند که بهای زیادی در این راه تا کنون پرداخته است. وقتی سخن می گوید تمام دردها و رنجهایی که او در تمام این سالها کشیده، برایتان نمایان می شود. فریادهای او برای اعتلای موسیقی پاپ در ایران در حصار تنگ نظری ها و بی برنامگی ها تنها و اسیرب ماند. به قول خودش که می گوید: چه سخت و دشوار و ناگوار است که شخصی در میهن و سرزمین مادریش تنها و غریب بماند. آنچه می خوانید حاصل گفتگوی صمیمانه و البته صریح و بی پرده با کورش یغمایی است.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در دوشنبه دوم مرداد 1385ساعت 1:37  توسط مجتبی نظری
|
ساعت پنج صبح روز بيستم اسفند ماه ۱۳۱۶ خورشيدي، در شهرستان خوي آذربايجان، پسري به دنيا آمد که اولين فرزند خانواده بود. پدربزرگ مادري اش – جعفرزاده چهراقي - که روحاني بود و امام جمعه ي تبريز، اسم او را گذاشت خليل، و به رسم آن زمان، نام و ساعت و روز تولدش را پشت قرآن نوشت. چون مي گفتند در روز خوبي متولد شده، او را بهروز ناميدند. خانواده ي پدري از خان ها و مالکان آن روزگار در آن خطه بودند. اصلاً اهل مرند بودند و بيشتر خويشاوندان پدري اش در آن شهر زندگي مي کردند. بهروز برادري داشته يک سال کوچک تر از خودش بنام فيروز، و دو خواهر کوچک که آنها هم با يکديگر يک سال اختلاف سن داشتند به نام هاي گلدون و مهين. خانواده ي وي بعدها به تهران مي روند. اوايل اقامت در تهران، زندگي دشواري داشتند. خواهرانش حصبه مي گيرند و مي ميرند. پدرش در بهداري کار مي کند.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در یکشنبه یکم مرداد 1385ساعت 9:9  توسط مجتبی نظری
|